تبليغاتX
خاله بازی
خاله بازی

یادداشت های آخر شب


داغ عشق

فکر می کنید این داغ تا کی ماندگار بماند؟


پنجشنبه نهم مهر 1388 |

 

ماهی شانس

فکر می کنید در این دنیا به تور چند ماهیگیر از این نوع ماهی ها می افتد؟


پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 |

 

درد جوانی ما را چه کسی درمان خواهد کرد؟

 

نمی دانم اغلب آدم های شهر اخمو شده اند یا من این طوری احساس می کنم. انگار هیچی کسی حوصله حتی صحبت کردن با دیگری را ندارد. در این وسط نمی دانم تکلیف ما چیه که می خواهیم جوانی کنیم. آن هم از نوع خاص اش!


پنجشنبه پنجم شهریور 1388 |

 

بايد از جايي شروع كرد

 

اين روزها نمي دانم چرا حوصله هيچ كاري را ندارم. اميدوارم اين شرايط مقطعي باشد و دوباره بتوانم به دلمشغولي هايم در زندگي برسم. هرچند مدتي است تمام آن ها را تعطيل كرده ام. با اين حال معتقدم كار دل تعطيل بردار نيست! بايد از جايي شروع كرد. حالا از كدام نقطه، خودم هم نمي دانم.


یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 |

 

P S (1379)-۰۰۱.jpg

دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 |

 

 

فعلا باید به تعویق بیندازم

دلم نمی خواست این روزها چیزی در این دنیای مجازی بنویسم. یعنی فکرم خوب کار نمی کرد. چون باید تصمیم مهمی می گرفتم. تصمیمی که به قول بزرگترها با سرنوشت آدم گره خورده است. مدت ها فکر کردم و آخر سر یک تصمیم جدی گرفتم که خودم هم از ان خوشم آمد. تصمیم این بود که آن تصیمی بزرگ را فعلا به تعویق بیندازم. نمی دانم تا کی؟ شاید برای مدتی کوتاه شاید برای مدت زیاد و شاید هم برای همیشه!


شنبه شانزدهم خرداد 1388 |

 

 

 

    

      هر یک از باورهای ما چقدر می ارزند؟

 

گاهی از دست ناملایمات زندگی آن قدر کلافه می شویم که دوست داریم پشت پا بزنیم به همه باورهایی که پیش از این داشتیم. چون هیچ یک از باورها را پاسخگوی نیاز خود در آن لحظه نمی یابیم. این اتفاق هفته گذشته برای من افتاد. بر سر یکی از باورهای خودم آن قدر اصرار کردم که عاقبت کارم را از دست دادم و حالا دارم به این موضوع فکر می کنم که آیا آن همه پافشاری من در حفظ آن باورم به از دست دادن کارم که خیلی هم دوستش داشتم می ارزید! 


سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388 |

 

 

همه ما به نوعی به یک نفر خیانت کرده ایم

 

چندی پیش کتابی از نویسنده معاصر فریبا وفی می خواندم که خیلی به دلم نشست. در یکی از داستان های این کتاب چند زن دور هم نشسته و درباره خیانت های خود در زندگی برای همدیگر صحبت می کردند. همه زن ها از خیانت هایی می گویند که خود در حق دیگران کرده اند. در این میان یکی از زن ها می گوید من به دیگران خیانت نکرده ام. زن های دیگر باور نمی کنند. او می گوید: من به هیچ کس خیانت نکرده ام به جز یک نفر که آن هم خودم هستم. یعنی تا به حال آن طور که دلم می خواسته زندگی نکرده ام بنابراین به خودم خیانت کرده ام

خدمات وبلاگ نویسان جوان , قالب وبلاگ               www.bahar-20.com

 


دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 |

 

 

دلم برای رازهایی که ندارم تنگ شده است

 

چند شب پیش داشتم با خودم فکر می کردم که من چقدر آدم بی خیالی هستم که تا به حال نخواسته  ام برای خودم حتی یک راز کوچک داشته باشم. همه اسرار زندگی من را اطرافیانم بهتر از خودم می دانند. باز هم به همان فکرهای قبلی رسیدم که من هیچ چیزی را یرای خودم نگه نداشته ام و حالا در خصوص داشته های شخصی ام به شدت احساس تهیدستی می کنم. نمی دام از کجا باید شروع کنم. اما سعی می کنم دست روی دست نگذارم و از همین لحظه به فکر رازهای شخصی برای خودم باشم.


پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388 |

 

هوس تازه

سال ها سعی کردم چیزی بنام« هوس »را در زندگی ام راه ندهم. شنیده بودم که هوس دشمن هستی هر کسی است. حالا با گذشت سال ها احساس می کنم چیزی کم دارم. انگار آن طور که دلم می خواست زندگی نکرده ام. یعنی همه از من راضی هستند جز خودم که سال ها با خودم مبارزه کرده ام و حالا حس یک سرباز شکست خورده در میدان جنگ را دارم.


دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 |

 

 

 

 

مهر 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388

 

داغ عشق
ماهی شانس
درد جوانی ما را چه کسی درمان خواهد کرد؟
بايد از جايي شروع كرد

 

شاهزاده (پرنس)
نگين
طعم سيب هاي كال
دل نوشته هاي يك زن آريايي
مداد خاكستري ( ناهيد)
دفترچه ممنوع (روژان)
از فرط بيكاري نويسنده شدم (مهديه)
زندگي در پاورقي (ماري)
كودك ديماهي
هفت شهر عشق(بهار )
بازيسازان ( امير )
خدمات وبلاگ نويسي (بهار20)
همنفس (التماس باران)
عاشقانه ها( موج خروشان عشق)
نمي تونم بگم(بايد ببيني)
وب سايت توپ وتانك هواداران امير دنجر
بهترين و جديدترين

 

 

RSS 2.0